|
لينكدوني دو |
لينكدوني يك |

سايت تبيان زنجان در یک اقدام بی بدیل، از وبلاگنویسان برای شرکت در مسابقه بزرگ وبلاگ نويسي در زمينه هاي ديني دعوت به عمل آورده است. شروع ثبت نام از اول ارديبشهت 1388 به مدت دو ماه مي باشد كه در مورخه 5 تير 88 وبلاگهاي برگزيده منتخب و 15 تير 88 برندگان جشنواره اعلام خواهند شد.
از همه وبلاگنويسان جوان درخواست مي كنيم كه در اين جشنواره شركت نمايند
امام زمان عليه السلام دو تا غيبت داشتند. اول غيبت صغري كه حدود 72 سال طول كشيد و بعد از آن غيبت كبري شروع شد كه تا به امروز نيز ادامه دارد. اما سوالي كه در اينجا مطرح هست عبارت است از نوع وجود امام زمان عليه السلام در غيبت. و به عبارت ديگر آيا معني غيبت امام زمان اين است كه او موجودي است نامرئي يا معنايي غير از اين دارد.
علت وجود اين شبهه درك نا صحيح از معناي غيبت و همچنين برخي ياوه گوياني است كه ادعاي ديدار امام زمان عليه السلام را دارند. كه حرفهاي دور از واقعيت آنها عده اي را به شبهه انداخته است. به عنوان مثال برخي از مدعيان ملاقات امام زمان بعد از ديدارشان عنوان ميكنند امام زمان در يك آن از جلوي چشمشان محو شد. و با اين حرفهاي بي اساس در ذهن خوانندگان و شنوندگان نفوذ كرده و از امام زمان عليه السلام يك موجود نامرئي درست ميكنند. ولي حقيقت امر غير از اين است. در هيچ يك از روايات حرفي از نامرئي بودن امام زمان به ميان نيامده است. تنها بحث غيبت مطرح بوده و غيبت به معني عدم حضور هست نه به معني نامرئي بودن. چنانچه اگر كسي سر كلاس حاضر نشود ميگويند فلاني غيبت كرده و آن بدان معني نيست كه آن شخص نامرئي شده است بلكه به معني آن است كه در جمع ما نيست.
یه خاطره واقعی
این خاطره ای که میخوام خدمت دوستان عرض بکنم مربوط میشه به حدود ۱۰ سال پیش اون زمان که من طلبه سال دوم یا سوم بودم. روزی استادمان سر کلاس از سیدها و روایات فضل آنها سخن راند من هم که به سیدها خیلی ارادت داشتم با شنیدن اون حرفا خیلی دلم گرفت. میدونین چرا؟ واسه اینکه حسودیم شد که چرا من سید نیستم. اما حسادتی که از سر احترام و آرزو بود نه حسادتهای خانمانسوز
یادم میاد بعد از کلاس نزدیکای ظهر رفتم تو حیاط مدرسه و جلوی آفتاب و یه جای خلوت و دنج نشستم. اشکام داشت سرازیر میشد. ![]()
![]()
داشتم با امام زمان علیه السلام درد دل میکردم. ![]()
![]()
می گفتم چی میشد من هم سید بودم چی میشد من هم به مادرت بگم مادر و از این حرفا.... حدود نیم یا یه ساعتی تو این حال بودم بعد اومدم برا نماز ظهر و نهار و ....
بقیه خاطره در ادامه مطلب
جمعه يعنى يك غزل دلواپسى
جمعه يعنى گريه هاى بى كسى
جمعه يعنى روح سبز انتظار
جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب
جمعه يعنى انتظار آفتاب
جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست
جمعه خود ندبه گر ديدار اوست
جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند
از غم او بيدها مجنون شوند
جمعه يعنى يك كوير بى قرار
از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره اى باران عشق
تا فرو شويد غم هجران عشق
جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل
هق هق بارانى چنگ غزل
زخمه اى از جنس غم بر تار دل
تا فرو شويد غم هجران دل
واقعة والاي ظهور، با سخنان امام مهدي _ عليه السلام _ در بين ركن و مقام آغاز ميگردد. سيوطي از امام محمد باقر _ عليه السلام _ روايت كرده است: «مهدي شبهنگام در مكه ظهور كند؛ در حالي كه پرچم، پيراهن، شمشير، نشانهها، نور و بيان رسول خدا(ص) همراه اوست. چون نماز عشا را بخواند با صداي بلند ندا دهد...
اشاره:
سخن از «تاريخ پس از ظهور»، به همان اندازه كه جالب توجه، مهم و درسآموز است، به همان اندازه نيز پُرچالش و لبالب از نادانستههاست؛ زيرا تنها منبع آگاهي از آن، روايات اندكي است كه به گشودن روزنهاي محدود در برابر ديدگان ما بسنده كرده و تنها خطوطي كلي از كتاب سعادت آدمي را واسپس ظهور منجي كل _ عليه السلام _ ترسيم نموده است. اين روايات در مواردي، داراي مشكلات و كاستيهايي از قبيل: نمادين و رمزي بودن، كلّيگويي، وجود گسست در نقل زنجيرة حوادث و... ميباشد.
با همة اين اوصاف، در اين مقال برآنيم تا به شكلي فشرده و مجمل از «تاريخ پس از ظهور» بگوييم. آنچه در پي ميآيد گزارشي گذرا از كتابي تحت همين عنوان است. اين كتاب نسبتاً قطور، تأليف شهيد آيتالله سيد محمد صدر ميباشد كه ترجمة آن در سال 1384 به قلم راقم اين سطور، توسط مؤسسة فرهنگي موعود چاپ و منتشر گرديده است.
اين كتاب در سه بخش، با اين عناوين سامان يافته است: 1. نشانهها و مقدمات ظهور، 2. حوادث دوران ظهور و برپايي دولت جهاني امام مهدي _ عليه السلام _ تا وفات (شهادت) آن حضرت، 3. جهان پس از امام مهدي _ عليه السلام _.
در اينجا به رئوس مهمترين مطالب بخشهاي دوم و سوم خواهيم پرداخت.
در قرآن آيات زيادي وجود دارد كه به ائمه عليهم السلام يا ولايت آنها اشاره دارد از جمله آيه تطهير يا آيه اكمال دين. و در قرآن به هيچ وجه به طور صريح از ائمه عليهم السلام و ولايت آنها نام برده نشده است ولي با دقت در آيات مصداق آنها كه ائمه معصومين عليهم السلام مي باشند كاملا هويداست. از جمله آيه ولايت كه خداوند مي فرمايد: ولي شما كسي است كه در حال ركوع زكات ميدهد. اين آيه هر چند كه به طور صريح از حضرت علي عليه السلام نام نبرده است ولي با توجه به اينكه تا آن زمان فقط حضرت علي عليه السلام چنين كاري را انجام داده بودند و بين مسلمين اين كار علي عليه السلام مشهور بود بنابراين به محض نزول آيه مسلمين دقيقا فهميدند مراد خدا چه كسي است؟ حكمت خدا و مصلحت او (شايد به جهت آزمايش مومنين) اقتضا ميكند كه به طور صريح برخي چيزها را عنوان نكند بلكه قرائني قرار دهد تا خود مومنين مصداق آن را پيدا كنند.
با اين مقدمه عنوان مي كنيم آيات زيادي در مورد امام مهدي عليه السلام در قرآن وجود دارد كه برخي به صفات او اشاره دارند و برخي به حوادث قبل از ظهور و برخي به حكومت او. كه محققين امر بيش از 200 آيه در اين مورد كشف كرده اند (از طريق روايات كشف كرده اند) ولي ما در اين مختصر فقط به چند آيه اشاره كرده و ترجمه ميكنيم تا زمينه اي باشد براي تحقيق دوستان
آیات را در ادامه مطلب ببینید
سخنرانى حضرت آيتاللَّه ناصرى
يكى از آياتى كه به وجود مقدس آقا امام زمان تأويل شده آيه 5 سورى اسرى است در اين آيه مىفرمايد:
«فإذا جاء وعد أوليهما بعثنا عليكم عباداً لنا أولى باس شديد فجاسوا خلال الديار و كان وعداً مفعولاً».
اين آيه درباره سركوبى يهود بعد از زمان «يوشع بن نون» است. يوشع وصى حضرت موسى بود. بعد از حضرت موسى، سقيب، اوامر و نواهى و احكامى را كه حضرت موسى آورده بود در بين مردم نگهدارى مىكرد و نشر احكام مىداد. بعد از فوت ايشان، يهود شديداً طغيان كردند و جنگى بين جالوت و طالوت درگرفت كه به كمك حضرت داود، طالوت بر جالوت غلبه كرد. نتيجتاً يهود بر عامه مردم غلبه پيدا كردند و شروع به طغيان، قتل، ضرب و شتم و غارت آنها نمودند؛ حتى شروع به مخالفت با انبيا و كشتن آنها كردند. در بعضى از تواريخ آمده است كه آنها از اول اذان صبح تا اول آفتاب هفتاد پيامبر را كشتند تا اينكه خداوند نصرتى به انبيا داد و در مدت كوتاهى طبق اين آيه شريفه يك عده از انبيا را تقويت كرد و فرستاد بر سر يهود و آنها در مدت كوتاهى يك ميليون و يكصد هزار نفر را از يهود كشتند تا قدرى استقرار پيدا كردند.
امامان ديگر در زمان خودشان امامت كردند و بعد از يك عمر معمولي دار فاني را وداع گفته و مثل مردم عادي از دنيا رفتند حال چرا بين اين امامان فقط امام زمان عليه السلام غيبت كردند و فلسفه و علت غيبت او چيست؟ اين سوالي است كه ما در نوشتار زير با استناد به احاديث و وقايع تاريخي و عقل در صدد بيان آن هستيم. اميدوارم كه مفيد واقع شود. به طور خلاصه علت و فلسفه غيبت امام زمان عليه السلام را در نكات زير ميتوان بيان كرد.
1) خوف از كشته شدن
2) عدم بيعت با طاغوت
3) آزمايش بندگان
4) حكمت الهي
توضیح دلایل در ادامه مطلب
تازه به دنیا آمدن یك كودك اسرائیلی كه شبیه به دجال آخر الزمان است.
رسول الله فرمود كه دجال بین عراق و سوریا به دنیا می آید بعد از وقوع جنك اسطنبول. و دجال به جای دو جشم یك جشم دارد و در روایاتی نوشته كه یهودی است و این شخصیت مردم را جذب خود می كند هر كس صدای آن را بشنود از شرق و غرب خصوصاً از طریق تنكلوجی به سوی او می رود و دجال بر تلاش است كه مردم را از ایمان به خدا دور كند او به همه جا می رود به جز مكه و مدینه و نبی عیسی بن مریم نازل می شود و او را می كشد. (ما از صحت و سقم مساله تولد دجال بي اطلاعيم)
رجعت از ديدگاه تشيع يعنى خداوند عده اى از مردگان را با همان اندام و صورتى كه بودند زنده كرده و به دنيا برمى گرداند، به گروهى از آنان عزت مى دهد و گروهى را ذليل خواهد كرد و حق مظلومان را از ستمگران مى گيرد و اين جريان پس از قيام مهدى (عج ) به وقوع مى پيوندد.
با توجه به اينكه زنده شدگان كسانى هستند كه در حد اعلاى ايمان و يا در حد اعلاى كفر و فسادند، پس از مدتى زنده شدن و دريافت كيفر و پاداش برخى از اعمالشان ، دوباره مى ميرند و در روز قيامت براى كيفر و پاداش كاملتر زنده مى شوند.
کدهای زیر را در تنظیمات وبلاگ یا ویرایش قالب و یا در پست مطلب جدید بعد از زدن دکمه HTML وارد کرده و شاهد زیبایی وبلاگتان باشید
کدها را در ادامه مطلب ببینید

1) بشارت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله:
«عبدالرحمن بن سمره» می گوید: به پیامبر اكرم- صلی اللّه علیه و آله- عرض نمودم: ای رسول خدا! مرا به طریق نجات هدایت كن ؛ فرمود: «هنگامی كه اختلاف خواسته ها و تفرق آرا پیش آمد، بر تو باد رجوع به نزد «علی بن ابی طالب (ع)»، كه او امام امت من و خلیفه من بر آنان بعد از من است . و او است فاروقی كه به وسیله آن ، حق از باطل جدا می شود. هر كس از او سؤ ال كند پاسخ گوید، و هر كس از او طلب هدایت كند هدایتش نماید، و هر كس كه طالب حق و در پی هدایت باشد آن را نزد او می یابد، و هر كس به او پناه برد در امان خواهد بود، هر كس به او تمسك كند نجاتش دهد، هر كس به او اقتدا كند هدایتش نماید. ای پسر سمره ! هر كس از شما دوست و موافق او باشد اهل نجات ، هر كس از شما كه دشمن و مخالف او باشد اهل هلاكت است . ای پسر سمره ! علی از من ، و روح او روح من ، و طینت او طینت من است ، او برادر من و من برادر اویم ، او همسر دخترم فاطمه - سیده زنان عالم از اول تا به آخر - است ، و از او است دو امام امت من و دو سید جوانان اهل بهشت ؛ یعنی حسن و حسین ، و 9 فرزند حسین ، كه نهم از آنان ، قائم امت من است كه زمین را از عدل و داد پر كند، پس از آن كه پر از ظلم و جور شده باشد.» (كمال الدین و تمام النعمه ، شیخ صدوق ، تحقیق علی اكبر غفاری ، ج 1، ص 257، ح 1؛ شیخ طوسی نیز در كتاب الغیبه ، ص 95، شبیه این حدیث را به طریق دیگر نقل كرده است.)
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):
«والذى بعثنى بالحق بشيراً لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد، لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى المهدى، فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه، وتشرق الارض بنور ربها، ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب». (اكمال الدين، ص 163)
سوگند به آن كسى كه مرا به حق براى بشارت (به رحمت خويش) مبعوث فرموده، اگر جز يك روز از عمر عالم باقى نماند، هرآينه خداوند آن روز را آن چنان طولانى سازد تا در آن روز فرزندم مهدى از پرده غيبت خارج گردد، سپس روح الله عيسى بن مريم نازل گردد و پشت سر او نماز گذارد، و زمين به نور پروردگارش (از ظلمتهاى ظلم و تاريكيهاى فساد و جهل) به روشنائى گرآيد، و قدرت و حكومت او تا شرق و غرب عالم گسترش يابد.
آيت الله معرفت
در خدمت حضرت آيتاللـه معرفت هستيم . اميدواريم بتوانيم از بيانات گرانقدر اين دانشمند گرامي بهره ببريم.
با توجه به اين كه شما از معدود عالماني هستيد كه در كنار فقه و اصول و درسهاي متداول حوزه ، عمر خويش را در تفسير و علوم قرآني گذراندهايد. بنابراين، خواهشمند است بفرماييد عدالت در قرآن چه مفهومي دارد؟ فرق آن با قسط چيست؟ ابعاد عدالت را نيز تبيين فرماييد.
نگارنده: احد نقی پور
چيزي كه مسلمانان بالاخص شيعه را عامل قوت است، و موجب ترس دشمنان و دميده شدن روح حركت و اميد در بين مسلمين ميباشد نگاه سرخي است كه مسلمانان به شهادت دارند و نگاه سبزي است كه در انتظار مهدي موعود جلوهگر ميشود.
در واقع اين دو عامل دشمنان اسلام را به زانو درآورده چون روح شهادت و استقامت و روح ستيزهگري با باطل را در مسلمانان تقويت كرده و آنان را در مقابل دشمنان مقاوم ميسازد به طوري كه هر چقدر اين عامل تقويت شود شكست دشمنان حتمي ميشود. و از طرف ديگر نگاه سبزي است كه مسلمانان بالاخص تشيع به ظهور دارند. در هر جنگي، پيروزي و شكست ظاهري يكي از دو سرانجام است. اما تنها عاملي كه باعث ميشود شكست ظاهري در جبهه باطل روح ياس و نااميدي را در كالبد جان آنان ندمد همين نگاه سبزي است كه به ظهور دارند. و به آنها اميد پيروزي را ميدهد و از شكست ظاهري خود به شكست باطني نميرسند.
آقاى حاج ميرزا محمد على گلستانه اصفهانى (ره) فرمودند: عموى من, آقا سيد محمد على (ره) براى من نقل كردند: در زمـان مـا در اصـفهان شخصى به نام جعفر كه شغلش نعلبندى بود, بعضى حرفها را مى زد كه مـوجـب طـعـن و رد مـردم شـده بـود, مـثـل آن كه مى گفت: با طى الارض به كربلارفته ام . يا مـى گفت: مردم را به صورتهاى مختلف ديده ام. و يا خدمت حضرت صاحب الامر (ع) رسيده ام . او هم به خاطر حرفهاى مردم, آن صحبتها را ترك نمود. تـا آن كه روزى براى زيارت مقبره متبركه تخت فولاد مى رفتم . در بين راه ديدم جعفر نعلبند هم به آن طرف مى رود. نزديك او رفتم و گفتم: ميل دارى در راه با هم باشيم؟ گفت: اشكالى ندارد, با هم گفتگو مى كنيم و خستگى راه را هم نمى فهميم. قدرى با هم گفتگو كرديم, تا آن كه پرسيدم: اين صحبتهايى كه مردم از تو نقل مى كنند, چيست؟ آيا صحت دارد يا نه؟ گفت : آقا از اين مطلب بگذريد. اصرار كردم و گفتم: من كه بى غرضم, مانعى ندارد بگويى. گـفـت: آقـا مـن بيست و پنج بار از پول كسب خود, به كربلا مشرف شدم و در همه سفرها, براى زيارتى عرفه مى رفتم . در سفر بيست و پنجم بين راه, شخصى يزدى بامن رفيق شد. چند منزل كه بـا هـم رفـتـيم, مريض شد و كم كم مرض او شدت كرد, تا به منزلى كه ترسناك بود, رسيديم و به خاطر ترسناك بودن آن قسمت, قافله را دو روز در كاروانسرا نگه داشتند, تا آن كه قافله هاى ديگر بـرسـنـد و جـمـعيت زيادتر شود. ازطرفى حال زائر يزدى هم خيلى سخت شد و مشرف به موت گرديد.
کدهای زیر را در تنظیمات وبلاگ یا ویرایش قالب و یا در پست مطلب جدید بعد از زدن دکمه HTML وارد کرده و شاهد زیبایی وبلاگتان باشید
کدها را در ادامه مطلب ببینید

متقى صالح , حاج شيخ محمد كوفى شوشترى , ساكن شريعه كوفه فرمود: در سال 1315 با پدر بزرگوارم , حاج شيخ محمد طاهر به حج مشرف شديم. عادت من اين بود كه در روز پانزدهم ذيحجة الحرام , با كاروانى كه به طياره معروف بودندرجوع مى كردم , به خاطر آن كـه آنها سريع تر برمى گشتند. تا حائل با آنها مى آمدم و درآن جا از ايشان جدا مى شدم و با صليب آمده , آنها مرا به نجف مى رساندند,ولى در آن سال تا سماوه (از شهرهاى عراق ) همراه ما آمدند.من در خدمت پدرم بودم و از جنازها (كسانى كه به نجف اشرف جنازه حمل مى كنند)براى ايشان قاطرى كرايه كرده بودم , تا او را به نجف اشرف برساند. خودم هم سوار برشتر به همراهى يك جناز, مـسـيـر را مى پيموديم . در راه نهرهاى كوچك بسيارى بود وشتر من به خاطر ضعف , كند حركت مى كرد. تا به نهر عاموره , كه نهرى عريض وعبور نمودن از آن دشوار است , رسيديم . شتر را در نهر انـداخـتـيم و جناز كمك كرد تااز آن جا عبور كرديم .
گفتم شبي به مهدي بردي دلم ز دستم
من منتظر به راهت شب تا سحر نشستم
گفتا چه كار بهتر از انتظار جانان
من راه وصل خود را بر روي تو نبستم
گفتم ببخش جرمم اي رحمت الهي
شرمنده تو بودم شرمنده تو هستم
گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم
پرونده تو ديدم چشمان خود ببستم
در حله , شخصى به نام اسماعيل بن حسن هرقلى بود [ هرقل نام روستايى است.] پسر او شمس الدين فرمود: پدرم نقل كرد: در زمـان جوانى در ران چپم دملى كه آن را توثه مى گويند, به اندازه دست يك انسان ,ظاهر شد. در هـر فـصـل بـهـار مى تركيد و از آن خون و چرك خارج مى شد. اين ناراحتى مرا از هر كارى باز مى داشت.
به حله آمدم و به خدمت رضى الدين على , سيد بن طاووس رسيده و از اين ناراحتى شكايت نمودم. سـيـد جـراحـان حـله را حاضر نمود. ايشان مرا معاينه كردند و همگى گفتند: اين دمل روى رگ حـساسى است و علاج آن جز بريدن نيست . اگر اين را ببريم شايد رگ بريده شود و در اين صورت اسماعيل زنده نخواهد ماند, لذا به جهت وجود اين خطر عظيم دست به چنين كارى نمى زنيم . سـيـد بـن طـاووس فرمود: من به بغداد مى روم , در حله باش تا تو را همراه خود ببرم و به اطباء و جراحان بغداد نشان دهم , شايد ايشان علاجى بنمايند. بـا هـم بـه بغداد رفتيم . سيد اطباء را خواست و آنها همان تشخيص را دادند و از معالجه من نااميد شدند.
|
|
